یادی از عالم وارسته آیت‌الله سید یحیی جعفری
 

ای دریغا رفت در کام اجل

مظهری از علم و ایمان و عمل

اندوهی عمیم بر درگذشت دوستی صمیم و هم مباحث‌ ای قدیم

توصیف شخصیت پاکیزه پایبند به ارزش‌های انسانی و اسلامی، متعادل، مردمی و خدمتگزار که عمر مفید خود را به تلاش برای کسب دانش و بینش و تعلیم و تعلم در حوزه علوم اسلامی و تبلیغ و وعظ و ارشاد و مبارزه با باطل و فساد گذرانیده آسان نیست، همانی که حدود چهل سال به‌عنوان نماینده ولی‌فقیه و امام‌جمعه کرمان با کمال صداقت و بدون هیچ وابستگی به یمین و یساری با کمال اخلاص و در هاله‌ای از مکارم اخلاقی به خدمت خالق و خلق و اصلاح امور عامه پرداخته است و از هر اختلاف و انحراف و دودستگی با بیان ساده و زبان لیّن و ارشاد بیّن خود جلوگیری نموده و رضایت عموم را جلب کرده است.

پس از حدود چهل سال خدمت طاقت‌فرسا و واگذاری امامت‌جمعه به علت فرسودگی جسمی، باز بیکار ننشست و در عین ضعف قوای جسمی خانه‌نشینی را نپسندیده به مدیریت و ریاست حوزه‌های علمیه استان کرمان کمر همت بست.

به تصویر کشیدن چهره منیر چنین بزرگوار مردی، در عهده هیچ قلمی هر چند سحّار و سرشار از ابتکار، بر نمی‌آید.

من او را خوب می‌شناسم و آنچه می‌گویم از باب غلوّ و اغراق نیست زیرا حدود ۱۵ سال با ایشان هم مباحثه درسی بودم، در حوزه علمیه کرمان به اتفاق مرحومان مغفوران آیت‌الله صالحی و آیت‌الله شیخ علی شیخ‌الرییس (پدر حقیر) حاضر می‌شدیم و بر حسب شیوه مرسوم طلاب که شاگردان هر استاد برای مباحثه آن درس همتایی و به اصطلاح هم مباحثه‌ای انتخاب می‌کنند که از لحاظ علاقه‌مندی به درس و درک و تحلیل مطالب و جهات اخلاقی متناسب با او باشد حقیر هم بر حسب همین شیوه مرضیه، با جناب ایشان ظرف ۱۵ سال از ایام تحصیل در حوزه علمیه کرمان (مدرسه معصومیه) چنین پیوندی داشتم و قبل از ظهرها با جد و جهد و بدون غیبت در مجالس درسی پایه خود حاضر می‌شدیم و عصرها دو نفره به مباحثه و تحلیل دروس صبح می‌پرداختیم.

دقت و ژرف‌نگری ایشان در درک و فهم و تحلیل مباحث درسی که مورد بازنگری و بحث قرار می‌گرفت انصافا بی‌نظیر بود. دوران تحصیل حقیر و ایشان در قم در زمان‌های متفاوت بوده و شیرینی مباحثات تحصیل در حوزه علمیه کرمان میسر نشد ولی دوستی بسیار صمیمانه در میان ما پس از اتمام تحصیل از حوزه علمیه کرمان برقرار بود و هر زمان هم که حقیر به سفر کرمان می‌رفتم یکی از اهداف سفر، دیدار ایشان بود که یا ایشان به منزل ما می‌آمدند یا من به منزل ایشان می‌رفتم و از روزگاران گذشته و دوران تحصیلی یاد می‌کردیم و گفتگوهای خوبی داشتیم.

در آخرین سفری که من در تیرماه ۹۹ به کرمان داشتم و برای مراسم تدفین همسر صالحه‌ام که وصیت کرده بود در کرمان دفن شود هفته‌ای غمبار را در کرمان گذراندم، با اینکه به علت شیوع کرونا هیچ مجلس و محفلی برگزار نشد و توقعی هم از کسی برای حضور و تسلیت نبود، ایشان بدون خبر قبلی و با کمال ملاطفت و محبت به منزل ما آمدند و ساعتی چند از گذشت سریع زمان و بی‌وفایی جهان و قرب اجل و پایان مهل و نیز از دوران طلبگی در مدرسه معصومیه صحبت و گفتگو کردیم.

مسقط الراس سید بزرگوار جور کوهبنان است و پدر ایشان سیدی بزرگوار و متدین و مورد احترام اهالی بوده و برادری به نام آقا سید احمد داشت که بر اثر آبله بینایی‌اش را در سنین نوجوانی از دست داده بود.

فراموش نمی‌کنیم روزی را که ایشان در حالی که دست برادر نابینایش را در دست داشت به مدرسه معصومیه یا همان حوزه علمیه کرمان آمدند و چون در مدرسه معصومیه حجره خالی نبود، به دستور آیت‌الله صالحی و راهنمایی مرحوم سید جواد نیشابوری که کارگزار امور طلاب بود به مدرسه محمودیه راهنمایی شدند و در حجره نیم مخروبه‌ای مسکن گزیدند این واقعه به نظرم در سال ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۷ اتفاق افتاد.

در آن زمان تنها مرحوم آخوند ملا احمد معروف به مقدس حجره‌ای در مدرسه محمودیه داشت که بعضی از روزهای هفته ساعاتی حضور می‌یافت و ساکن دیگری به عنوان طلبه و اهل علم در این مدرسه نبود.

این دو برادر با عدم وجود امکانات مناسب با صبر و تحمل و عزم جزم به تحصیل پرداختند، همه روزه آیت‌الله سید یحیی جعفری دست برادر نابینایش را در دست گرفته و فاصله نسبتا زیاد از مدرسه محمودیه تا مدرسه معصومیه را از طریق بازار طی می‌کردند و با شوق فراوان در درس حاضر می‌شدند.

کتاب جامع‌المقدمات که خود چنانچه از اسمش پیداست شامل چند کتاب است که موضوعات آنها صرف و نحو عربی و منطق می‌باشد و تعدادی از آن کتاب‌ها را طلاب می‌خوانند، این دو برادر به سرعت کتب مربوطه آن را آموختند. حقیر از کتاب سیوطی که بعد از جامع‌ المقدمات خوانده می‌شد و مباحثی جامع در نحو و صرف دارد، هم درسی و هم مباحثه‌ای مرحوم سیدعلی جعفری شدم و از اینجا به بعد در کلیه دروس اعم از صرف و نحو و فقه و اصول و کلام و فلسفه و علوم بلاغی با ایشان، به اصطلاح هم‌درس و هم مباحثه بودم.

در ادبیات عرب کتاب بهجه‌المرضیه معروف به «سیوطی» را نزد آیت‌الله شیخ محمدعلی موحدی که خود از شاگردان مرحوم پدرم و مرحوم آیت‌الله صالحی بود آموختیم و باب اول و چهارم مغنی اللبیب را نزد مرحوم حجت‌الاسلام شیخ مهدی موحدی فرا گرفتیم.

در فقه کتاب تبصره علامه و شرایع محقق حلی و شرح لمعتین را در محضر درس مرحوم آیت‌الله شیخ الرئیس(پدر حقیر) تلمذ کردیم و نیز در کلام و حکمت شرح باب حاوی عشر و بخشی از شرح تجوید العقاید را از معظم له آموختیم.

در اصول کتاب معالم الدین و بخشی از قوانین میرزای قمی و رسایل شیخ بزرگ را از محضر درس آیت‌الله صالحی استفاده کردیم و قسمتی از مکاسب را نیز از درس ایشان بهره بردیم.

در تمام دوران تحصیل که بخشی از آن که در خاطر بود اشاره شد با ایشان هم بحث بودم و به خوبی حس می‌کردم که کیاست و فراست و توانمندی تحلیل مطالب در وجود ایشان مواج بود.

ایشان از همان دوران تحصیل به وعظ و تبلیغ نیز می‌پرداخت بعداً در مسجدی هم سمت پیش نمازی یافت و از آنجا به عنوان پایگاهی جهت تبلیغ احکام الهی و بیان حقایق و مبارزه با مفاسد استفاده می‌کرد.

آنچه سید بزرگوار را از بسیاری از دیگران ممتاز می‌کند و هر منصفی را به تکریم و تحسین وا می‌دارد اولاً صراحت و صداقت و احتراز از سیاست کاری بود ثانیاً ایشان از لحاظ رفتار و کردار و منش و وضعیت زندگی هیچ فرقی بین زمان‌طلبگی و سکونت در حجره نیم مخروبه مدرسه محمودیه با زمان برخورداری از مقام نمایندگی ولی فقیه و امامت جمعه کرمان مطلقاً نداشت زندگی ساده و بی‌پیرایه، تواضع، مردمی بودن و برای رفع حوایج مردم بی‌منت وقت گذاشتن و صدق و صفا در همه حال، ملکه و شیوه مرضیه آن مرحوم بود و به حق مصداقی بود بر آیه ۳۰ سوره مبارکه فصّلت «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملایکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون»

ای کاش که این پایبندی به ارزش‌ها و استقامت بر مواضع ایمانی و اخلاقی را همه ارباب قدرت در هر بخش و هر سمت و هر پست که باشند الگو قرار دهند.

این نوشته با عجله تمام تنظیم شد و لذا از هر سهو نسیان عذر می‌خواهم. ۲ر۹ر۱۳۹۹

نسخه مناسب چاپ