مقاله‌ای به مناسبت چهارمین سالگرد درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی
نماد همبستگی دینی و ملّی
سیدمسعود رضوی
 

سیاستگری و سیاست‌اندیشی دو حرفه جداگانه نیستند، یعنی سیاستمدار و فیلسوف یا اندیشمند سیاسی می‌باید در جایی یا در وجود اشخاصی با ظرفیت و قابلیت ویژه جمع آیند تا سیاست در اصیل‌ترین و پویاترین جانب خود متولد شود. بدترین حالت و وضعیت در یک کشور یا جامعه، هنگامی است که میان ما یگان، عرصه‌های سیاست و محیط واسع و مهم تصمیم‌گیری‌های حکومت را قبضه کنند. از آن بدتر هم هست، هنگامی که فرومایگان بر سر کار آیند و بر میان مایگان غلبه کنند تا منویات و منافع خود را به کرسی بنشانند.
جوامع آسیایی و خاورمیانه و آنسوتر در شمال و شرق آفریقا، با پدیده‌های سیاسی مذکور، یعنی حکومت‌های متداوم میان مایگان و فرومایگان، بیگانه نیست. اشتراک میان این دو، در آن است که هر دو با فلسفه و اندیشة سیاسی بیگانه‌اند، اما میان مایگان تا حدی حفظ ظاهر می‌کنند و در رضایت و جلب احترام اکثریت می‌کوشند و حتی افکار عمومی را برای کسب آرای بیشتر، اقناع می‌کنند، اما گروه دوم، هیچ ارج و اعتباری برای اکثر و اقل قائل نمی‌شوند و تنها منسوبان و محبوبان و ایل و قبیله و دوستان خویش را معتبر دانسته و هر منتقد و رقیبی را دشمن و مستوجب حذف و سرکوب قلمداد می‌کنند.
اندیشمند نامدار معاصر، جرج ارولی، که از بزرگترین ادیبان و منتقدان استبداد مدرن ـ در قالب کمونیسم یا سوسیالیسم و حتی لیبرالیسم بزک کردة سلطه سرمایه در قالب سرمایه‌سالاری اکثریت ـ بود، در جایی نوشته است: شاید در کل تاریخ شناخته شده تمدن بشری، تنها ۲۹ سال بدون جنگ و منازعه وجود داشته است. این تاریخ طولانی، بیانگر چیست؟ باربارا تاکمن، مورخ بزرگ آمریکایی کتاب مهمی نوشته که حسن کامشاد فارسی ترجمه کرده و چندین بار به چاپ رسیده است. نام این کتاب، گویای حقیقتی تلخ است که سراسر تاریخ شناخته و ثبت شده انسان را بیان می‌کند: «تاریخ بی‌خردی؛ از تروا تا ویتنام! این اثر مهم در سال ۱۹۸۴ به چاپ رسید، اما پس از آن، بسیاری از مورخان و محققان متوجه شدند که نمی‌توان در سلسله‌ای از علل عقلی یا توجیهات و توضیحات منطقی، تاریخ خشونت‌بار و خشونت‌زای بشریت را تفسیر کرد؛ بلکه در غیاب عقل و دانایی و مدارا و مروت و رحم و رأفت، انسان آزمندی و خشونتی عریان نیز داشته و دارد. حکومت می‌تواند از اشتقاقات «حُکم» (به ضمّ ح) داشته و برآمریت و قدرت صاحبان حکومت تکیه کند و می‌تواند مشتق از «حکمت» باشد و بر تدبیر و فلسفه و دوراندیشی عقلانی استوار شود.
این اندیشه‌ها در مواجهه با تحولات عظیم تاریخی به‌ویژه در رویارویی با انقلاب‌ها و تغییر نظام‌های حکومتی، بارز و برجسته می‌شود. ایرانیان، به ویژه مردمانی هستند که در کشوری انقلاب‌خیز و تحول‌خواه زندگی می‌کنند. طی یک سده، دو انقلاب بزرگ و چندین خیزش یا جنبش ملّی و دینی را تجربه کرده و اثری ژرف و ماندگار بر مملکت و منطقه‌ای نهاده‌اند که از جمله حساس‌ترین مناطق جهان است. در این حیطه، از مشروطیت که انقلاب قانون‌طلبی و مساوات‌خواهی و نوگرایی بود تا جنبش ملّی شدن صنعت نفت که ضدیت با استعمار پیرو طلب استقلال در مدیریت منابع کشور مطالبه شد و بالاخره انقلاب مردمی و اسلامی ۱۳۵۷ که با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، ارزشهای دینی را به عرصة سیاست باز آورده و هنگامه‌ای از سنّت‌ها و آرمانهای مذهبی را همچون احیاگری ادیان در آستانة قرن بیست‌ویکم میلادی، برپا کرده است، خطّی از ناآرامی و تحول‌طلبی را می‌توان مشاهده و دنبال کرد.
تاکنون ده‌ها و بلکه صدها و هزارها کتاب و مقاله دربارة این تاریخ پیچیده و ناآرام نوشته و منتشر شده است. اکنون دیگر نمی‌توان با چشمان بسته و برمبنای آرزوها و باورهای محدود و عواطف یکجانبه در این عرصه به داوری پرداخت. پژوهش‌ها و پرسش‌ها، آزمون‌ها و تجربه‌ها، و کارنامه‌های متعددی از عملکرد‌های سیاسی و برنامه‌های انقلابی، در مسیر تحولات تاریخی در اختیار ماست. سیاستمداران در زیر ذره‌بین اسناد و عملکردها و داوری‌های صاحب‌نظران قرار دارند و تحلیل عملکرد هر یک، به ما اجازه می‌دهد تا سنجه‌ای از کردار و پیامدهای رفتار هر یک را در تاریخ وطن بیازماییم و ثبت کنیم؛ اما فراتر از آن، ابزارهای نوین و امکانات متعدد برای ضبط و ارائة سخنان و خواست‌ها و تصمیمات بزرگان کشور، از فیلم‌ها تا اسناد ثبت شده تا سخنرانی‌ها و تحلیل‌ها و امکانات متعدد در اختیار تودة مردم قرار دارد و این ابزارهای نوین، کارکردی دوگانه دارد. از یک سو، ابزاری برای تبلیغات و تعلیمات پیچیده و پنهان سررشته داران ارتباطات و اطلاعات در پس پرده‌های سیاست است و از سوی دیگر، امکانی برای ثبت و ارائه حقایق به توده مردم و روشنگری در عرصه افکار عمومی.
اینک که در آستانه سالگرد درگذشت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هستیم، می‌توان بر مبنای آنچه گفته شد، نسبت به رویکردها و سیاستی که او مطلوب می‌دانست و دنبال می‌کرد، قضاوتی منصفانه داشته باشیم. نخستین نکته‌ای که در این زمینه برای تحلیلگران و صاحب‌نظران مفید است، امکان نقد و پرسش از سابقه سیاسی طولانی ایشان است، زیرا در طول زمانی دراز، از ابتدای دهه ۱۳۴۰ خورشیدی تا پایان عمرش در ۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۵، جز در برهه و بُرشی از اوایل انقلاب اسلامی و چند مقطع بحرانی در تاریخ حیات سیاسی، همواره از نقد و پرسش استقبال می‌کرد. او روحانی انقلابی و در عین حال اندیشمندی مبتکر در عرصه عمل بود؛ عمل سیاسی، برنامه‌های اقتصادی، ایجاد ارتباط با افکار عمومی و سرانجام اقتصاد و تحولات مالی مربوط به معیشت مردم و منفعت کشور. هاشمی رفسنجانی را ‌باید زیرک‌ترین سیاستمدار انقلاب اسلامی ایران و نقطه تلاقی اسلام‌خواهی و میهن‌دوستی دانست؛ در این دو جانب، هیچ افراط و تفریطی نداشت. اسلام‌خواهی او همراه با مدارا و متانت بود و از اصلاح و نواندیشی دینی و تساهل مذهبی آشکارا دفاع می‌کرد؛ همچنان که در عرصة سیاست و مملکت‌داری نیز منافع ملی و دفاع از میهن و تمامیت ارضی و خواست‌ها و ارزش‌های ملت ایران، برای او بر هر چیز دیگری اولویت داشت. در هر انقلابی، دو دستة افراطی و معتدل در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. در حقیقت گروه اول انقلاب را هدف و گروه دوم وسیله قلمداد می‌کنند. افراطی‌ها کسانی هستند که به‌تدریج از زندگی و اراده و نیازمندی‌های جامعه خود را مستغنی می‌یابند. آنان در جهانی از ایده‌آل‌‌های خودپرداخته و شعارهای محدود و رادیکال محبوس می‌شوند و نیازهای عمده جامعه و مردم را از معیشت تا فرهنگ و هنر و مناسبات عمومی، به چند رفتار و شیوة محدود تنزل می‌دهند. تصور می‌کنند با دستگاه عظیم تبلیغاتی و ترویج مداوم و آمرانه این شیوه‌ها و شعارها، می‌توانند بر خواست‌ها و نیازهای میلیون‌ها انسان غلبه کنند. هنگامی که با واکنش عمومی در هرجا روبرو می‌شوند، دست به خشونت می‌زنند و به تدریج این رفتار، به عرف و هنجار آنان بدل می‌شود. کنش و واکنش این افراطیون و جامعه، یکی از ملاک‌های شناخت رفتار این جماعات است. در مقابل، عقلا و کسانی که اهداف والاتری دارند، انقلاب را وسیله و امکانی برای تحول و بهبود ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی می‌دانند و می‌کوشند میان ارزش‌های انقلابی و مناسبات و هنجارها و نیازهای عمومی، تعادلی منطقی برقرار کنند. انقلاب هدف نیست و نمی‌تواند باشد، حتی دین که مهم‌ترین ارزش‌های معنوی بشر در تاریخ محسوب می‌شود، امکان و ساختار و شعائری است برای تربیت معنوی، اعتلای اخلاقی و وصول انسان به مدارج متعالی، به ویژه دل کندن از امور حقیر و ارزش‌های سخیف، برای وصال حق و تقرب به عالم عالی…
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بی‌تردید نماد این جریان بود و تمام کوشش‌های او، در جهت مدیریت امکانات، توقعات و شرایط، برای ساختن کشور و حرکت به سوی نوسازی و تحقق جامعه‌ای بود که به مردم وعده داده شد و در سال‌های پیش و پس از انقلاب انتظار می‌رفت. یکی از بزرگترین مصایب خاورمیانه، حمله ناجوانمردانه حزب بعث عراق و ارتش صدام به ایران پس از انقلاب بود. در حالی که هنوز تجربه‌ها و آرامش کافی بر کشور سایه نیفکنده و آرمانها و تجارب تازه‌ای در حال جوانه زدن بود، جنگی بزرگ و ویرانگر آغاز شد و هشت سال ادامه یافت. هاشمی رفسنجانی در آن دوران طولانی و توفانی، معتمد و فرماندهی مورد وثوق امام‌خمینی‌(ره) بود. سرانجام جنگ پایان یافت و او فرصت یافت تا وعده‌های توسعه و تعالی جامعه را در چارچوب دولت سازندگی آغاز کند. تجربه‌ای که با رویارویی و تقابل افراطیونی که از آنها یاد کردیم روبرو شد. آنان به ناحق، از دوجانب راست و چپ به رویکرد اقتصادی و اجتماعی هاشمی حمله کردند. یک جریان، عملکرد او را اشرافگرایی و خلاف اصولگرایی در معنای مبهم و تا حدی واپسگرایانه معرفی می‌کردند و گروه دیگر تحت‌عنوان سازشکاری و عالیجنابان بوروکرات سرخ‌پوش و خاکستری‌پوش، به گروه اول پوشش می‌دادند.
معضل بزرگ کشور، اقتصادی بود و پس از جنگ هشت ساله، کشور می‌باید با تزریق خون تازه‌ای در رگ‌های اقتصاد و معیشت، فاصله‌ها و فرصت‌های از دست رفته را در منطقه و جهان، جبران می‌کرد، باید میلیون‌ها شغل ایجاد می‌شد و خرابی‌های گسترده به سرعت و بر اساس برنامه‌های سنجیده بازسازی و ترمیم می‌شد. کشور و منطقه به صلح و رویکردهای عقلانی نیاز داشت، اما افراطیون در پی اهداف دیگری بودند. آنان برداشت‌های خاصی از انقلابیگری داشتند و تصورات محدود و معدودی را به دولت و ساختارها و نهادهای جامعه تحمیل می‌کردند. جامعه ایران، البته بر اساس تجربه‌های طولانی و پشت سر گذاشتن جنگ و مشکلات بزرگ، شکیبا و خردمند شده بود. تن به خشونت نمی‌داد و فرصت‌های مکرر در اختیار جناح‌ها و جریان‌های مختلف سیاسی قرار داد. این فرصت‌ها در طول دهه‌های ۷۰ تا ۹۰، یعنی ۳۰ سال آخر قرن چهاردهم هجری خورشیدی، مجالی بود تا به آرمانها و شعارها و وعده‌های داده شده به مردم عمل شود. می‌باید جامعة آرمانی و آرمانهای بزرگ عیان می‌شد و به نظر می‌رسد افراط‌گرایی موجب شد تا وقفه و غفلتی تاریخی رخ دهد. دو جریان عمدة سیاسی، هر دو در ارتباط با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی قرار داشتند و او هیچگاه خود را به یک حزب یا گروه یا گرایش خاص محدود نکرد. این ویژگی‌ وی سبب می‌شد تا از تمامی نیروهای مستعد و پتانسیل انقلاب و جامعه بهره‌گیرد. متأسفانه دو جریان عمده تحت عنوان اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایان، به جای همگرایی، به رقابتی فرساینده پرداختند و این امر در سال ۱۳۸۴، موجب شد تا رخنه‌ای عظیم در صحنة سیاست کشور پیدا شود و یک جریان کم شناخته و به نظر نگارنده فاقد ریشه و تجربه بتواند با کنار نهادن دو گرایش عمدة سیاسی، بر دولت و بخش عمدة قوة مقننه و بسیاری از نهادها و ارکان حکومت سیادت یابد. جریانی که به نحو غریبی می‌کوشید تا تمام تاریخچه و گذشتة انقلاب را انکار و خود را ناجی و عصارة سیاست معرفی کند. هاشمی نماد و نمایندة سیاستگری متکی بر انقلاب و میانه‌روی در معنایی گسترده در طول دهه‌های اخیر بود. او را برنمی‌تافتند و بر صورتی عریان و زننده بر او می‌تاختند.
حملات تند و سخنان اهانت‌بار به هاشمی و خانوادة او به تدریج وارد رسانه‌های عمومی دولتی شد و حتی از سیما و صدا پخش شد، بی‌آنکه به وی مجال پاسخ داده شود، اما او هنجارها و مصالح نظام و کشور را بر غضب و منافع شخصی ارجحیت بخشید و به اندرز و شکوائیه‌ای محدود در پاسخ بسنده کرد. یکی از سابقون انقلاب گفته بود، صبر هم از دست آقای هاشمی به تنگ می‌آید و حوصله‌اش سر می‌رود.
درست پس از این حملات، او در آخرین خطبه‌های نماز جمعه، تمامی جریان‌ها و گروه‌های رقیب و معارض را در عرصه کشور به همگرایی و وحدت به دلجویی و مدارا دعوت کرد و از آن پس با نصایح و نقدهای مشفقانه می‌کوشید در مقابل جریان‌های مشکوک و نو دولتانی که جز منافع خود و کاسبی در شرایط تحریم و بحران، هدفی نداشته‌اند، آگاهی بیافریند و موانعی ایجاد کند.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، با ثبت روزانه و دقیق رویدادها و نظم و برنامه و دیدارهای سنجیده با طبقات مختلف مردم و فرهیختگان، حقایق و بسیاری از واقعیات و اسناد تاریخ انقلاب را حفظ و حراست کرد و از سوی دیگر تا واپسین لحظات زندگی، به تمامی گروه‌ها و جریان‌های متصل به انقلاب و علاقمند به سرنوشت کشور، مشاوره و رهنمود می‌داد تا از منابع و مصالح ملک و ملت نگاهبانی کنند. او نقد و مدارا را در عمل به نمایش می‌نهاد و بارها در برابر سخنان عتاب آمیز و پرسش‌های نقادانه، یا شکایت‌های دلسوزانه، با متانت و فروتنی برخورد می‌کرد، جوانان را با روی باز می‌پذیرفت و از نخبگان و اندیشمندان و صاحب‌نظران برجسته، به مثابه مشاوران راستین و حافظان منافع ملی با روی باز استقبال می‌کرد. جای او در عرصه تاریخ و پرتنش و پیچیده حال و سال‌های آینده، بی‌گمان خالی خواهد ماند، زیرا تجربه‌های ویژه و مختص او، نیاز به زمانه‌ و زمینه‌ای بس دراز دارد…

نسخه مناسب چاپ