در خیمه قذافی
مترجم:حسین جابری انصاری - روایت دوستان سرهنگ از رازهای دوران او گفتگوهای تفصیلی«غسان شربل» با پنج سیاستمدار معاصر لیبیایی - ۱۲۰
 

* شما چه زمانی جدایی خود را از نظام لیبی اعلام کردید؟

پس از بازگشت از نیویورک و ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، درخواست کردم به من اجازه داده شود به کار رسمی خود پایان دهم. گفتم دیگر هیچ پُستی نمی خواهم. بالاترین پُست جهان، یعنی رئیس مجمع عمومی سازمان ملل متحد را گرفته بودم و دیگر هیچ تمایلی به کار در وزارت خارجه نداشتم. این پیام را به معمر دادم که می خواهم کار دولتی را ترک کرده و بازنشسته شوم. هنگام آغاز رویدادهای انقلاب، در طرابلس بودم. به سنگال رفتم و وقتی برگشتم، رویدادهای بنغازی شروع شد. کوشیدم با قذافی ملاقات، یا تلفنی با او صحبت کنم و بگویم، آنچه در جریان است [و کشتار مردم]، پذیرفتنی نیست. با بشیر صالح، منشی مخصوص قذافی تماس گرفتم، اما پاسخ نداد. بار دیگر تماس گرفتم و با یکی از کارمندان دفتر قذافی صحبت کردم، اما با من برای تعیین وقت ملاقاتِ قذافی؛ تماس نگرفتند. به هرحال رویدادها آغاز شد و من در طرابلس بودم. حتی در جریان رویدادها، مشارکت من در حکومت به حال تعلیق در آمده بود. من حتی به جلسات کمیته ویژه سیاسی ای دعوت نشدم که برای تعامل با شرایط جدید شکل گرفته بود.

وقتی رویدادهای انقلاب، پیش رفت و پس از موضعگیری عبدالرحمن شلقم و جدایی او از نظام؛ به یادم افتادند و از من خواستند به نیویورک بروم. در شرایطِ خیلی سختی قرار گرفته بودم، چه این موضوع را می پذیرفتم، و چه رَدّ می کردم. برنامه ریزی برای خروج از کشور را آغاز کردم. از من خواستند به تونس بروم و با بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد، ملاقات کنم. به تونس رفتم، اما با دبیرکل ملاقات نکردم و درخواست ملاقات هم نکردم. با دوستم، [محمد] باجی قائد السبسی که در آن وقت، نخست وزیر تونس بود، ملاقات و به او اطلاع دادم می خواهم از لیبی بروم. با سفیر آمریکا در تونس هم تماس گرفتم، و از او خواستم به دولت خود اطلاع دهد، برای من روادید صادر نکنند، چون مایل نیستم به عنوان فرستاده قذافی به نیویورک بروم. تلفنی با سوزان رایس [سفیر آمریکا در سازمان ملل] هم تماس گرفتم و این موضوع را به اطلاع او رساندم. با فرانسوا گییان سفیر فرانسه در لیبی که مسئول پرونده لیبی در وزارت خارجه فرانسه شده بود، هم تماس گرفتم. اقدامات اجرایی لازم را انجام دادم و در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۱۱ از تونس به مصر رفتم. انقلاب از بنغازی در تاریخ ۱۷ فوریه آغاز شده بود. در قاهره بیانیه ای منتشر، و ضمن محکوم کردن آنچه در جریان بود؛ استعفا دادم و جدایی خود را از نظام لیبی اعلام کردم. از تونس به قاهره رفتم، با این توجیه که روادید خود را از سفارت آمریکا در قاهره بگیرم؛ اما در قاهره به آمریکایی‌ها اطلاع دادم روادید نمی خواهم.

گردان‌های قذافی در ۲۱ مارس به منزل من در طرابلس حمله، تمام وسایل آن را غارت و منزل را ویران کردند. همسرم با من از کشور خارج شد و ترتیب سفر پسرم محمد را نیز پیش از خروج خودم از کشور داده بودم. کتاب‌ها و عکس‌ها و اسناد و یادگاری‌های چهل سال کارم را از دست دادم. بعد فهرست پنجاه شخص از جمله من منتشر شد که خونشان حلال، و قتلشان مجاز، و قذافی فرمان قتل آنها را صادر کرده بود. در قاهره ماندم و از حمایت کامل حکومت و سازمان امنیت مصر برخوردار شدم. از روزهای اول حضورم در قاهره کار برای پشتیبانی از انقلاب لیبی، چه به لحاظ رسانه ای و چه از طریق تماس با بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها را آغاز کردم. با دوستم عبدالعزیز بوتفلیقه رئیس‌جمهوری الجزایر تماس گرفتم، تا از انقلاب لیبی حمایت کند و پیام‌هایی از طریق عبدالقادر حجار سفیر الجزایر در قاهره و الاخضر الابراهیمی برای او فرستادم که هر دوی آنها، پیام‌ها را رساندند.

ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ