سرگذشت غرب مدرنیته و جهانی‌شدن
نویسنده: پل کلاوال برگردان و اقتباس:دکتر سید حسن صدوق - ۱۶
 

یکپارچگی اقتصادی فضا در متن دولت‌های غربی میسر شد و سلطه‌گری آن‌ها بر سایر مناطق جهان عمومیت یافت. انقلاب صنعتی به تجددگرایی یا مدرنیته چهره‌ای جدید بخشید (‏Rabinow, 1989‎‏). با به صحنه آمدن اقتصادهای ملی به عنوان یکی از نتایج آن، در مقیاس دولت‌هایی که با ساختار وستفالی شامل شمال غربی و مرکز اروپا و اضافه شدن ایالات متحده بود که رشد بخصوص چهره نمود و تأثیر همگان را در پی داشت. فضای داخلی این دولت‌ها به آنچنان ترازی رسید که توسط یک شبکه ریلی که سرعت حرکت کالاها و مردم را سرعت می‌بخشید و یک شبکه تلگرافی که ارتباطات لحظه‌ای را پوشش می‌داد مجهز شدند. با عمومی شدن آموزش، فضای زبانی نیز یکپارچه شد. دولت با دستیابی به منافع کافی به استقرار پلیس و دادگستری همت گماشت. وحدت رویة حقوقی به یکپارچگی اقتصادی درحال رشد اضافه شد. حاصل متناقض این دستاورد منجر به یک تقسیم کار پیشرفته‌‌تر و تقابل فزاینده صاحبان کالاهای سرمایه‌ای و کسانی شد که انرژی آنها منحصر به عضلات و مغزهایشان شد. دولت ملی پیشرفت‌هایی را تجربه کرد، لیکن به طور همزمان تناقض‌هایی را با خود به همراه داشت. منشأ این تناقضات تقابل طبقات مردمی و تبعیض در درآمدها و نیز آنچه مربوط به توزیع ناعادلانه فضای در برگیرنده مناطق مستعد برای مجموعه‌های صنعتی و نیز عرصه‌هایی بود که اساساً همچنان در مرحله آغازین توسعه قرار داشتند.

شکوفایی دولت‌های ملی همگام با توسعه طلبی برخی از آنها بود- بریتانیا تقریباً به صورت مداوم، فرانسه پس از یک مرحله گسست از اقدامات توسعه طلبانه از سال ۱۸۳۰ و در سطوح پایین‌تر، هلند و بلژیک به سر می‌بردند. اسپانیا بعد از رها کردن تملکات آمریکایی خود، تنها تسلط خود بر کوبا، فیلیپین و برخی از سرزمین‌های آفریقا را حفظ کرد. پرتغال نیز سلطه خود را بر آفریقایی‌ها دنبال می‌کرد. دولت‌های آلمان و ایتالیا در اروپا و ژاپن در خاور دور تا حدود سال ۱۸۷۰ توانسته بودند به امپراتوری‌های وسیع تبدیل شوند. بنابراین، باید به تناقض‌های داخلی آنچه مربوط به رقابت‌های استعماری می‌شد را هم اضافه کنیم. افراط در همین تنش‌ها، منجر به وقوع اولین جنگ جهانی شد. دولت ملی چگونه می‌تواند با وجود مشکلات و تنش‌های داخلی در مقابل تنش‌های بین‌المللی که خود مولد تناقض‌ها است، مقاومت کند؟

نقش ثبات بخشی آنچه هنوز سنتی مانده است در جهان در حال صنعتی شدن

در پایان سدة نوزدهم و آغاز سدة بیستم، اشکال زندگی اجتماعی که درواقع حامل تجددگرایی است، به طور وسیعی با جهان سنتی هنوز در همزیستی بود. این واقعیت به خصوص در عرصه معیشت کشاورزی به دلیل کندی فرآیند رشد، بیشتر صدق می‌کند. همین مسأله در حوزه فرهنگ نیز صادق است. در انتقال فرهنگ، شیوه شفاهی حتی در فضاهای مردمی که مدرسه از قبل اجباری بوده است، غلبه دارد. دوره تحصیل همواره کوتاه و از شش تا هفت سالگی تا ۱۲ یا ۱۳ سالگی در بیشتر کشورها است. این در حالی است که دوره بلوغ یا نوجوانی که بهترین زمان یادگیری و مهارتهای زندگی شهروندان است، زیر پوشش آموزش لازم قرار نمی‌گیرد.‏

در جوامع در حال مدرن شدن یا متجدد شدن، تداوم یک مؤسسه فرهنگی و اقتصادی سنتی بستر مناسبی برای تثبیت داده‌های آموزشی در اذهان است. این تداوم کار دولت را ساده‌تر می‌کند و مجبور نخواهد بود بار انتقال فرهنگ را تماماً به دوش بکشد. روش‌های اثربخش کنترل اجتماعی در فضاهای روستایی یا نواحی مردمی شهری هم وظایف پلیس انتظامی و محاکم قضایی را سبک می‌کند. همچنین احساسات معطوف به هویت ملی یا ناحیه‌ای که آبشخور فرهنگهای مردمی است، زمینه را برای ورود آسان به هویت‌های ملی که سیستم حاکمیتی موسوم به وستفالی وعده داد، آسان می‌کند. ‏

ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ