سرگذشت غرب مدرنیته و جهانی‌شدن
نویسنده: پل کلاوال برگردان و اقتباس:دکتر سید حسن صدوق - ۱۷
 

مزایای تجددگرایی(مدرنیته) پیوندهای تقویت شده در جوامع مرفه

به زعم نظریه‌پردازان، جامعه مدرن بر اساس تصمیم یک گروه متحد شکل می‌گیرد. هدف آن است که هر کدام از اعضا بتواند در صلح زندگی کند، روابطش را گسترش دهد، فعالیت‌هایش را بگستراند، برای تبادلات اقدام کند و نیز مهارت بیاموزد. در اینجا همبستگی، در هم تافته و به اصطلاح ارگانیک است؛ این همبستگی خود حاصل تقسیم کار و مشارکت در انجام وظایف محول مرتبط با هدف تعریف شده است. ‏ تناقضی که این نوع ساختار را تهدید می‌کند از برخورد منافع فردی به عنوان هدایت کننده تصمیم‌های هر کس و منافع عمومی به عنوان ضرورت حفظ تعادل عامه ایجاد می‌شود. باید همگان در وابستگی خود صاحب انگیزه باشند و خود را درآمیخته با جامعه ملی بدانند و چشمداشت?های خاص را به سطح دوم فرو کاهند. این چنین است که صلاح عمومی ضمانت می‌شود. در جامعه‌ای که اقتصاد از مکانیسم بازار تبعیت می‌کند، برابری حقوقی اغلب چالش برانگیز و نابرابری‌ها عمیق‌هستند. این، آن چیزی است که به همبستگی اجتماعی آسیب می‌زند.‏

‏۱ـ باور داریم که ادیان همواره به عنوان پیونددهندة اعضای جامعه عمل کرده‌اند و این ادیان امروز با گرایش به سوی سکولاریسم مورد تهدید قرار گرفته اند. در این شرایط است که جامعه شناسان به این باور رسیده‌اند که مأموریت دارند تا جوامع مدرن را با باورهای جدیدی که متناسب با اندیشه علمی باشد در جهت تضمین انسجام اجتماعی مجهز کنند. آن طوری که اگوست کنت۱ و به نوعی امیل دورکیم۲ گفته‌اند، آنان در رویای یک مذهب علمی برای بشریت ‌بودند.‏

‏۲ـ سوسیالیسم به محض ورود به سالهای ۱۸۲۰ـ۱۸۳۰ بر این نکته تأکید کرد که نابرابری‌ها از انقلاب صنعتی شکل گرفتند و به همین دلیل برنامه‌هایی را برای کاهش آنها پیشنهاد کرد. مارکس و سوسیالیست‌های انقلابی به تناقضات صنعتی شدن حساس بودند و استثمار سیستمی طبقات زحمت‌کش را حاصل آن می‌دانستند. آنها فقط به افشای این وضعیت اکتفا نمی‌کردند و به این امید بسته‌بودند که این افشاگری به خودی خود به محو این نابسامانی منجر می‌شود. نمایندگان مذهبی در آن دوره با توجیهات خود، این واقعیت اساسی را از طبقات تحت سلطه و حقوق بگیران پنهان می‌داشتند. آنها هم برای پایان دادن به این تناقضات در جامعه، مدعی بودند باید علیه ادیان که پشتوانه نمایندگان کاذب حامی تداوم این واقعیت تلخ هستند، مبارزه کرد. مارکس واژه ایدئولوژی‌ها را به میان کشید. اعتقاد بر این بود که به این ترتیب می‌توان اکسیر پیونددهنده جوامع لیبرال را ازهم پاشید و جامعه را به سوی انقلاب رهنمون شد و با وقوع انقلاب و پیروزی آن، اشکال جدید و اصیل همبستگی میان طبقات زحمتکش ظهور خواهد کرد.‏

‏۳ـ جامعه مدرن با موفقیت‌های اقتصادی که به دست آورد روابط اجتماعی را از طرق دیگر هم تصویب کرد. بخشی از درآمد ملی حاصل از مالیات‌ها یا کمک‌های رسیده از منابع فرادولتی میان طبقات فقیر توزیع می‌شد. از طریق این منابع، آموزش‌های رایگان و اجباری تامین هزینه می‌شد. آسیب‌های وارده از حوادث هنگام کار جبران می‌شد، به بازنشستگان حقوق پرداخت می‌شد، به خانواده‌ها کمک مالی می‌شد تا فرزندان آموزش ببینند و هزینه‌های تأمین سلامت و بهداشت هم زیر پوشش می‌رفت. سیاست‌های برخاسته از سوسیال دموکراسی در پایان سدة نوزدهم بروز پیدا کرد. این هنگامی بود که اقتصادهای ملی در مرحله رشد قرار گرفته بود. تأمین مالی آنها از طریق استقرار سدهای گمرکی که دولت‌های صنعتی بعد از یک دوره کوتاه تبادل آزاد در نیمه سده نوزدهم، به آن دست یازیده بودند، ممکن شده بود.

ادامه دارد

پی‌نویس: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱٫Auguste Cont

2.Emile durkheime

نسخه مناسب چاپ