سرگذشت غرب مدرنیته و جهانی‌شدن
نویسنده:پل کلاوال برگردان و اقتباس:دکتر سید حسن صدوق - ۱۸
 

این کشورها از این طریق به مونوپل یا انحصارگری در امور صنعتی پرداختند و قیمت‌های گزافی را برای کالاهای ساخته شده و صادراتی خود تعیین می‌کردند. ‏ رقابت در برخی حوزه‌ها، کاهش غلات را در پی داشت. امپریالیسم از این طریق، عمومی کردن اقدام‌های معطوف به رفاه اجتماعی را همراه با ثروتمند کردن کشور آسان کرد که در واقع همان بهشت متصور اقتصادهای سرمایه‌داری برای گریز از وقوع انقلاب اجتماعی۳ بود. بدین ترتیب، جوامعی که مدرنیته به وجود آورد، موفق شدند روابط اجتماعی حاصل از تقسیم کار را با توسل به سیاست‌های بازتوزیع به صورت مضاعف تعریف کنند. با این حال، نباید تصور کنیم که این شرایط منجر به برابری‌های عدالت گونه در کشورهای توسعه یافته شد، بلکه مسأله این بود که طبقات مختلف مردمی از نوعی امنیت و رفاه نسبی برخوردار شدند، طبقات متوسط تعدادشان افزایش یافت و فاصله میان ثروتمندان و فقیرترین افراد رو به کاهش نهاد. حاصل آنکه، انقلابی که سوسیالیت‌ها وقوع آن را در کشورهای صنعتی انتظار داشتند عملی شد و این جوامع سیاست سوسیال دموکراسی به خود گرفتند. انقلاب مورد نظر آنها در روسیه یعنی کشوری که تجددگرایی را با تأخیر تجربه کرد، اتفاق افتاد. ‏‏

جمع بندی

اتوپیا یا آرمان تجددگرایی در هیأت لیبرالی آن در سدة نوزدهم سرعت گرفت. اساس این آرمان را بوروکراسی مؤثری که در سدة هفدهم شکل ساختاری به خود گرفت و دموکراسی مبتنی بر نمایندگی (آرای عمومی) که از دوران روشنفکری مورد تصدیق قرار گرفته بود، تشکیل می‌داد. این وضعیت حاصل انقلاب صنعتی و توسعه اقتصادی ناشی از آن بود، لیکن همزمان تحول بزرگی را تجربه کرد. هدفی که دنبال می‌شد، جهان شمولی خود را به دست نیاورد و وعده آن را به مرحله بعد واگذار کرد. در متن هر دولت وستفالی که به تشکیل دولت ـ ملت منجر می‌شد، مردان سیاست دنیای بهتری را نوید می‌دادند.‏ رؤیای یک جامعه جهان شمول کاملا ناکام نماند. هر دو ایدئولوژی رشدگرا به طور موازی ساختارسازی کردند! ایدئولوژی سوسیالیسم که در مرحله آغازین خود به ضرورت وجود یک دولت تکیه می‌کرد، جهان شمولی۴ را از رهگذر تحلیل طبقاتی و نقض طبقه کارگر یا پرولتاریا پیگیری می‌کرد؛ در مقابل، سیستم آنارشیسم۵ که رویکرد آن با جهان شمولی مورد نظر دوران روشنفکری در قرابت بود، از تمرکزگرایی قدرت بیزاری می‌جست. ‏‏

فصل سوم

کامیابی رشد و پایان تاریخ؟

با پایان گرفتن سدة نوزدهم، تردیدها نسبت به تمدن غرب پدیدار شد. اولین جنگ جهانی باز هم آن را تقویت کرد و رقابت بین قدرت‌ها به رقابت تسلیحاتی منجر شد که کشتاری عظیم در پی‌داشت و ویرانی تمامی سرزمین و فروکاستی دراز مدت اروپا از دیگر نتایج آن بود. در چنین شرایطی چگونه می‌توانستیم رشد را باور داشته باشیم در حالی که جنگ بی‌امان و غیرانسانی بر تعداد کشته‌ها و مجروحان می‌افزود؛ این جنگ نسبت به غیرنظامیان همانقدر بی‌رحم بود که نسبت به نظامیان؛ وضع به جایی رسید که هواداری از صلح‌و نفرت از نظامیگری هرگز تا این حد فضا را فرا نگرفته بود. ‏

ادامه دارد

پی‌نویس: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳ـ ‎به عقل آمد سرمایه‌داری (مترجم)‏

۴٫Cosmopolitisme‎

۵ ‎‏‎ Anarchisme‎‏: یک مفهوم سیاسی ـ اجتماعی است که اساس آن را رد هرگونه دولت و مدیریت مذهبی و غیرمذهبی تشکیل می‌دهد و تنها به آزادی ابتکار فردی اصالت می‌دهد و جامعه باید بر مبنای یک دموکراسی مستقیم بدون سیستم قدرت خود را اداره کند. در زبان محاوره معمولاً از آنارشی، مضمونی منفی به معنای بی‌نظمی و آشفتگی استنباط می‌شود. این اصطلاح اولین بار در سال ۱۸۴۰ توسط پی‌یر ژوزف پرودهن (‏Pierreـ Josephـ Proudhon‏) در مقابل کاپیتالیسم به کار رفت. برخلاف مفهوم عامیانه که از آن می‌گیریم، به زعم نظریه پردازان، آنارشیسم یک نظم اجتماعی دقیق مبتنی بر آزادی سیاسی حول خودمدیریتی فردی است:‏

‏Anselme Bellegarrigue, 1950‎

نسخه مناسب چاپ