سرگذشت غرب مدرنیته و جهانی‌شدن
نویسنده:پل کلاوال برگردان و اقتباس:دکتر سید حسن صدوق - ۱۹
 

نیمه دوم سده نوزدهم گسست بسیار عمیقی بین دولت ـ ملت‌های صنعتی (اروپای غربی، شمالی و مرکزی، ایالات متحده و ژاپن) و سایر جهان به وجود آورده بود. در خارج از آمریکای لاتین که از طمع اروپایی‌ها در اثر بیانیه مونرو۶ برکنار ماند، کمتر کشوری بود که از صدمات استعمار برحذر مانده باشد (ژاپن، چین، تایلند، افغانستان، ایران، امپراتوری عثمانی و شبه جزیره عربی در آسیا و اتیوپی در آفریقا).‏

ادامه حیات کشورها در شرایطی تأمین بود که یا در انزوا قرار گیرند یا به دلیل رقابت قدرت‌هایی که به آن‌ها چشم طمع داشتند، موقعیت مناسبی نصیب خود سازند. در این بین، چین به دلیل وسعت سرزمینی، یک استثنا به حساب می‌آمد. سلطه بر این کشور با فضایی وسیع و جمعیتی انبوه و با فاصله‌ای دور، تنها در صورتی میسر بود که امپریالیست‌ها به صورت جمعی با آن روبرو می‌شدند.‏

در پایان جنگ جهانی اول، هندسه جدیدی از قدرت شکل گرفت. راهبرد اروپا برای سلطه‌گری بر جهان با توقف روبرو شد؛ ایالات متحده جایگاه اول را به خود اختصاص میداد و بلندپروازی‌های ژاپن در آسیا و اقیانوس آرام گسترش می‌یافت. بحران ناشی از آن جنگ، امپراتوری‌های استعماری به غیر از آلمان را که از صحنه حذف شد، به لرزه درنیاورد و حتی وضع چنان شد که استعمار غرب، خود را تا بخشی از دنیای عرب که زیر سلطه عثمانی‌ها بود، گسترش داد و آن‌را قطعه قطعه کرد. انقلاب اکتبر و شکل‌گیری اتحاد شوروی را باید از وقایع مهم آن روزگار به حساب آورد و شاهد آن بودیم که رشد در این فضای سیاسی جدید، جایگاهی مهم و همسنگ با بقیه اروپا و ایالات متحده یافت، هرچند که اساس آن را دکترین سوسیالیسم تشکیل می‌داد.‏ به رغم تردیدهایی که در پایان سده نوزدهم رخ نمود و ناباوری‌های برانگیخته بر اثر نخستین جنگ جهانی، جوامع غربی همواره در جستجوی رشد بودند و این امر، چراغ راهنمای آنان را تشکیل می‌داد، لیکن از آن به بعد و طی مدت ۷۰ سال، این گم شده در دو ساحت و روش متفاوت قابل ردیابی بود. ‏

عملی‌شدن آرمان تجددگرایی راه پیشرفت خود را می‌پیمود، اما با گذشت زمان باید با نقدهای تند و تیز هم مقابله می‌کرد. اکنون رقابت میان کشورهای لیبرال و جهان سوسیالیستی اظهار وجود می‌کرد. همزمان تحول در فناوری، زمینه تضعیف برخی نیروهای اجتماعی و نهادهایی که از سده هفدهم شکل گرفته بودند را در پی داشت.‏

پایان جهان سنتی

تحولات آغاز شده از سده هجدهم راه خود را می‌پیمایند. با پایان گرفتن دوره دهقانی، جهان سنتی برج و باروی مقاومت یا پایگاه اجتماعی خود را از دست داد. جایگاه فرهنگ شفاهی در انتقال فرهنگ‌ها، با تداوم سیستم‌های آموزشی و رسانه‌های جدید تنزل کرد. ‏

عقب‌گرد و پایان اقتصادهای دهقانی

از شروع سده هجدهم در کانون‌های واقع در مراکز مصرف، نوعی کشاورزی سرمایه‌داری که مبتنی بر بازار بود، شکل گرفت: حوزة لندن، فلاندر،۷ هلند، برخی بخش‌های بزرگ آلمان، مرکز حوزة پاریس و لمباردی از آن جمله به شمار می‌رفتند. در امپراتوری‌های استعماری، کشت و زرع بازار مصرف کلانشهرهای اروپایی را تغذیه می‌کرد، چنانکه غلات تولیدشده در منطقه مداری، در این مناطق پرجمعیت مصرف می‌شد. ‏ تا پایان سده نوزدهم، در تولیدات حاصل از فعالیت‌های کشاورزی از نوعی مکانیزاسیون ضعیف استفاده می‌شد. در کار شخم اراضی اغلب از گاوآهن استفاده می‌کردند. در سال‌های ۱۸۸۰ـ۱۸۷۰ بود که وسایل جدید برای درو‌کردن محصولات زراعی پدیدار شد و به تدریج گسترش یافت.

ادامه دارد

پی‌نویس: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۶ـ ‎‏”‏James Monroe‏”: مونرو رئیس‌جمهوری آمریکا در سال ۱۸۲۳، بیانیه‌ای صادر و اروپائیان را تهدید کرد که اقدام استعماری آنان در آمریکای لاتین را تحمل نخواهد کرد. این اقدام او به عنوان دکترین مونروئه شناخته شد.‏

۷ـ ‎‏”‏Flandre‏”: یکی از استان‌های ثروتمند و پرجمعیت در شمال فرانسه‏

نسخه مناسب چاپ