سرگذشت غرب مدرنیته و جهانی‌شدن
نویسنده:پل کلاوال برگردان و اقتباس:دکتر سید حسن صدوق - ۲۱
 

برای هر سال یک برنامه آموزشی تعریف شد. اکنون دیگر مدرسه فقط برای یک اقلیت نبود. دختران هم در کنار پسرها به مدرسه می‌رفتند.‏ باید تا سده نوزدهم منتظر می‌ماندیم تا آموزش دورة ابتدایی همگانی و در سرتاسر کشورهای غربی اجباری شود. در همین دوره است که مهد کودک هم نهادینه می‌شود؛ آموزش رسمی تا ۱۴ سالگی (و در بسیاری موارد تا ۱۳ سالگی) ادامه می‌یافت و مؤسسات دورة ابتدایی در نزدیکی خانه‌های مسکونی مستقر بودند. هرچند انفصال و تشتت از اشکال سنتی انتقال فرهنگ‌ها از میان نرفته بود اما جوانان در محیط خانوادگی به زندگی ادامه می‌دادند و دنیای همسایگی، مشاهده مستقیم زندگی محله و گروه‌های جوانان ساکن در آن، بیش‌ترین تأثیر را در تعلیم و تربیت فرزندان داشت. ‏

بعد از جنگ جهانی دوم بود که تداوم آموزش آنچنانکه در ایالات متحده و کشورهای اروپای شمالی بین دو جنگ باب شده بود، در بقیه جهان توسعه یافته هم معمول شد. در فرانسه در سال‌های ۱۹۵۰ این اتفاق مهم رخ داد. به دنبال آن، معادلات دگرگون شد و همه فرزندان نوجوان به دوره متوسطه راه ورود داشتند، هر چند تعداد مؤسسات آموزشی ارائه دهنده آموزش به اندازه مدارس ابتدایی نبود. تماس با محیط محلی به تدریج کمتر می‌شد و ورود به زندگی واقعی، یا دیرتر آغاز می‌شد یا اصلاً اتفاق نمی‌افتاد.‏

جهش در نظامهای آموزشی موجب شد همه طبقات اجتماعی از توان خواندن و نوشتن برخوردار شوند. همراه با این تحولات، آنچه به فراموشی سپرده ‌شد، آن بخش از فرهنگ بود که به صورت شفاهی انتقال می‌یافت و تنها در جوامع سنتی بود که این انتقال محفوظ مانده بود. بدین ترتیب، نسلها در عین رشد فرهنگی و آموزشی، لنگرگاه‌های فرهنگی پیشین خود را از دست داده بودند.‏

تداوم آموزش با تلاش‌هایی که برای آزادی ورود به اشکال عالی‌تر فرهنگ می‌شد، صورتی مضاعف به خود گرفت؛ بدین معنی که تأسیس موزه‌ها و سالن‌های نمایش، اپراها و تئاترها و سالن‌های کنسرت و موسیقی کلاسیک برای جذب جمعیت‌ به صحنه ‌آمدند. در دنیای لیبرال، همچنان که در کشورهای سوسیالیستی، نهادهایی چون خانه‌های فرهنگ برای نمایش‌های هنری و جهت دادن و ساماندهی جوانان سازمان داده ‌شدند. با این همه، این ابتکارها آثار محدود و جزیی داشتند، زیرا اشکال شفاهی و کلامی فرهنگ مورد بی‌اعتنایی قرار ‌گرفته بود. ‏

تأثیر رسانه

راه و رسم ارتباطات جوامع کنونی با آنچه بعد از اختراع چاپ معمول شد، تفاوت دارد. رسانه‌ها به ارتباط شفاهی جهشی تازه بخشیدند و فضاهای گسترده‌ای را به روی آن گشودند. همراه با عکاسی، تصویربرداری هم در سالهای منتهی به ۱۸۴۰ میسر شد. یک نسل بعد، ضبط صدا هم ممکن شد. از پایان سده نوزدهم تلگراف، تلفن، رادیو و تلویزیون، ضبط صوت همراه با پخش تصاویرثابت یا متحرک را سرعت بخشید. بدین ترتیب، ارتباط شفاهی مزیت‌هایی را که نوشتار تا آن زمان در اختیار خود داشت، به دست آورد و دیگر نفوذ آن منحصر به دوایر یا حوزه‌های محلی نبود و فرهنگ‌های توده‌ای آرام آرام جایگزین فرهنگ‌های مردمی دنیای سنتی شدند.‏

کاربرد ابزارهای جدید ارتباطی جای پیروی و توصیه‌ها که نقش انتقال رفتار و مهارت‌ها در جهان سنتی را برعهده ‌داشت، نمی‌گرفت. انسان‌ها به طور دائم به رادیو گوش نمی‌دهند و دائما فیلم‌تماشا نمی‌کنند. رسانه‌های نو برای این نبودند که آموزش‌دهی طولانی مدت و پیچیده دانش‌فنی مورد نیاز بسیاری از حرفه‌ها را ضمانت کنند. در آغاز سده نوزدهم با تلاش و اهتمام خاص این رسانه‌ها، موفقیت‌هایی در عرصه‌های فوق به دست آمد. البته، فرهنگ‌های توده‌ای با فقر تکنیکی خود، از فرهنگ‌های مردمی متفاوت‌هستند. آن‌ها به افراد نمی‌آموزند که چگونه برای حرفة خود کسب مهارت کنند.

ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ