در خیمه قذافی
مترجم:حسین جابری انصاری - روایت دوستان سرهنگ از رازهای دوران او گفتگوهای تفصیلی«غسان شربل» با پنج سیاستمدار معاصر لیبیایی - ۱۴۲
 

گفتم توطئه ای در سر داری! خندید و پافشاری کرد، بروم. با خود گفتم، رئیس سازمان امنیت خارجی لیبی می خواهد، مرا در ساعت ۱۰ شب، در خیابان شط ببیند. آیا قذافی دستور داده مرا بکشد؟ به ویژه که موسی کوسا هم این کاره بود. به هر حال به خیابان شط در کنار رادیو لیبی رفتم، و او را دیدم که کیفی همراه دارد. گفتم بازش کن، انشاءالله منفجر و هر دوی ما را بکشد. وقتی کیف را باز کرد، داخل آن نوارها و گزارش هایی بود. به او گفتم اینها چه ربطی به من دارد؟ گفت: «فضای رابطه من با استاد [قذافی] تیره و تار است. به خاطر اختلاف نظری، از من خشمگین است و نمی خواهد مرا ببیند.» به او گفتم: بگو ببینم جریان این کیف چیست؟ گفت «این را وزیر کشورِ یکی از دولت های عربی به من داده، و مربوط به تماس ها و ارتباطات عاشقانه مرد [قذافی] است». کیف را گرفتم، و نزد مسئول این امور و سپس قذافی رفتم. به او گفتم، کیف را موسی به من داده و گفته این چیزها در آن است. قذافی گفت این الاغ، دروغگو است. من وقت ندارم، تو و مبروکه شریف؛ نوارها را گوش کنید. نامه ها و نوارها درباره تماس های قذافی با دخترهایی در کشورهای دیگر بود که درباره هویت و موقعیت خانوادگی و اجتماعی خود، به او دروغ گفته بودند.

* در چه سالی متولد شدید؟

۱۹۴۸.

* کجا درس خواندید؟

در لیبی و در ایتالیا. در لیبی، منابع انسانی خواندم. سه سال هم در ایتالیا علوم سیاسی خواندم. بعد به دوره های آموزشی عملیات پرواز پیوستم. بعد از اول سپتامبر ۱۹۶۹، مسئول فرودگاه شده و بعد به بخش دیپلماتیک وزارت خارجه منتقل شدم. رئیس اداره و معاون مدیرکل تشریفات بودم و پس از درگذشت مدیرکل قبلی، مسئولیت او را برعهده گرفتم. کارشناسی ارشد مدیریت هم دارم. از ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲ مدیرکل تشریفات وزارت خارجه بودم و از این سال تا ۱۹۹۷ کار آزاد داشتم. سپس از سال ۱۹۹۷ به کار با قذافی بازگشتم که تا خروجم از کشور پیش از آغاز انقلاب، ادامه یافت. انقلابی که به سرنگونی قذافی انجامید.

* قذافی با کدامیک از روسای کشورها، روابط خوبی داشت؟

روابط قذافی با شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر قطر، خوب بود و امیر برای بازگشت روابط قذافی و ملک عبدالله بن عبدالعزیز، میانجیگری کرد. این میانجیگری در خانه شیخ حمد در دوحه در جریان برگزاری اجلاس سران عرب در آنجا انجام شد، و من نیز حضور داشتم.

* آیا سنوسی در این دیدار به ملک عبدالله گفت: «من برای ترور شما بدون اطلاع رهبر، برنامه ریزی کرده بودم.»؟

بله، من شاهد بودم که این دیدار به خوبی برگزار شد.

* در نشست سران عرب در شرم الشیخ حضور داشتید؟

طبیعی است که بودم.

* چه اتفاقی در شرم الشیخ افتاد؟

قذافی، آدم ساده ای نبود. گاه از موضوعی حرف می زد، در حالی که موضوع دیگری مورد نظرش بود. حرف هایش می توانست دو تفسیر متفاوت داشته باشد. قذافی از سال ها پیش، عرب های خلیج فارس[ن] را با تعابیر بسیار تند، سرزنش می کرد. در اجلاس سران در شرم الشیخ، از عراق صحبت کرد و گفت: «شما آمدن به کویت را به آمریکایی ها تحمیل کردید. صدام کویت را اشغال کرد و کویتی ها که زرنگ هستند، با ثروت خود آمریکایی ها را خریدند و آوردند تا از آنها دفاع کنند – در این جملات نوعی سرزنش بود – و ما را در برابر امر واقع قرار دادید، همان وضعیتی که در خلیج خوک ها اتفاق افتاد.» منظورش از خلیج خوک ها زمانی بود که آمریکایی ها در ایام کندی، به خاطر موشک های شوروی به سمت کوبا آمدند.

ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ