نوروز؛ جشنی به شکوه طبیعت و به قدمت تاریخ ایران
به فرزندانمان بگوییم صدای قدم‌های بهار را بشمارند. چند روز دیگر، کمتر از تعداد انگشتان یک دست، آخرین سال قرن سخت و پرحادثه چهاردهم به پایان می‌رسد؛ همچنانکه قرن‌های پیش از این تمام شدند و از آنان فقط شرح حالی در تاریخ ماند و تأثیری بر آینده و روزگاران نیامده.

به آنان بگوییم هیچ چیز در این تاریخ‌های رفته و عمرهای سرآمده و روزگاران سپری شده، ماندگار نبوده، الا اندیشه‌ها و آیین‌ها و کردارهای پیوند خورده با طبیعت و فطرت مردمان آن سرزمین. هیچ چیز در حافظه جمعی ملت‌ها، عزیز و ماندنی نمی‌شود مگر باور کنند که ارزشمند است و باید چون گنجی گرانبها، یا در سپر مناسک و مراسم، یا در انبان اندیشه و کلام، یا در لفاف نمادها و نشان‌ها، سینه به سینه منتقل و محافظت کنند.

به فرزندانمان بگوییم یکی از میراث‌های ماندگار آن روزگار ناشمرده و بسیار دور، «نوروز» زیباست که از عهد جمشید کیانی به ما یادگار رسیده است و چون با سرشت طبیعت در نو زایی و نو روزی بهاری همخوانی دارد و چون بر بنای نیک‌خواهی و زندگی است؛ نه تنها مردمان فلات پهناور ایران که بسیاری از همسایگان این جغرافیای باستانی و کهن همچنان آن را با احترام و اعتبار، گرامی و برپا می‌دارند.

با فرزندانمان سفره هفت سین را در بهترین و روشن‌ترین جای خانه، پهن کنیم و به آنها بگوییم چرا نیاکانمان هفت خوردنی «سیر و سرکه و سبزه و سیب و سمنو و سنجد و سماق» را که منشأ گیاهی داشته‌اند بر سفره می‌نهادند و چگونه ما همچون آنان این «هفت سین» را نماد زیبایی و سرسبزی و سلامتی و عشق و تولد می‌دانیم. از تقدس عدد «هفت» در باورهای اساطیری‌ نیاکانمان بگوییم که نماد تکامل است و در «هفت طبقه آسمان و هفت روز هفته و هفت رنگ رنگین‌کمان و هفت درجه بهشت و جهنم و هفت وادی عشق و هفت خوان‌ها و بسیاری مثل‌ها و سنت‌ها و …» بر همین اساس تکرار شده‌است.

برای دختران و پسرانمان، از نوروز و رسوم اساطیری آن بگوییم؛ از این که حتی اقوام باستانی در دوران اساطیری یا تاریخی هرچند دارای ساختارهای اجتماعی فرهنگی گوناگون بودند، اما همگی به گونه‌ای با مفهوم «نو شدگی» و «نوروز» آشنایی داشتند. انسان‌های دوره اساطیری معتقد بودند که جهان بر الگوی تکوین یا مطابق اسطوره آفرینش، هر سال یا در هر دوره زمانی، نو می‎شود. این نو شدگی، به راستی تجدید خلقت و بازآفرینی کیهان بوده‌است. اساطیر مربوط به آفرینش، به گمان میرچا الیاده، اساطیر ریشه و بن را به یاد مردمان می‌‎آورند که چگونه کیهان و نیز هر چه پس از پیدایش آن روی داده است، پدید آمده‌اند.

هر چند روزگاران درازی است که نوروز، آیین کهن‌سال و عید ایرانیان از پیش از اسلام تا کنون به شمار می‌رود، با این حال تردیدی نیست که اقوام باستانی دیگر از جمله ساکنان سومر، عیلام، بابل، مصر و غیره نیز سال نو را از دیرباز جشن می‌گرفتند یا آیینی همانند نوروز ایرانی داشته‌اند.

پیش از آن که حتی مفهوم سال پدید آید، انسان‌ها برای خود یک گردش زمانی دایره‌وار، تصور می‌کرده‌اند که از یک نقطه آغاز می‌گردید و با گردشی مدور، به همان نقطه پایان می‌یافت. با نوروز یا آغاز هر سال، کهولت زمان از یادها زدوده می‌شد و همه آفریده‌ها جان تازه می‌یافتند.

سبز شدن گیاهان، رویش دانه‌ و جاری‌شدن شیره‌های حیات‌بخش در رگ‌های سبز رستنی‌ها، دمیده شدن جان تازه‌ای را در تن آدمی القا می‌کرد. آغاز کیهان همیشه در ذهن انسان همچون «بهشت گمشده‌ای» بود.

برای بازگشت به این ازلیت دلخواه و موعود است که همه اقوام، نمایش‌ها و مراسم آیینی‌- دینی ویژه‌ای را در سر هر دوره یا در آغاز هر سال اجرا می‌کرده‌اند.

این «اسطوره بازگشت جاودانه» یا آفرینش ادواری و نو گشتن متناوب زمان، به قول الیاده، مسأله واژگونی و برانداختن تاریخ را طرح می‌کند. پس نوروز نزد اقوام باستانی، به‌گونه‌ای در هم شکستن زمان به شمار می‌آمد. تسخیر زمان و احساس نکردن گذشت زمان، برای آنان شادی‌بخش بود؛ حتی باور داشتند که «فروهرها» یا ارواح درگذشتگان نیز در مراسم نوروز شرکت می‌کنند.

بیایید با یکدیگر، همدل و همزبان با کوچک‌ترها و بزرگ‌ترها، در ساعات پیش از نو شدن تقویم، پیش از آغاز قرن جدید، همزمان با احساس دوباره نوشدگی و جوانی، پیش از شلیک توپ سال نو، وقتی درآمیخته و سرشته با این همه ریشه‌های آسمانی و زمینی آیین نوروز هستیم، وقتی خانه جسم و ذهنمان را از همه آلودگی‌ها پاک و خالی کرده‌ایم، وقتی چون طبیعت دچار رستاخیز چندباره می‌شویم؛ برای خوب شدن حال زمین، برای رهایی از همه بدی‌ها و پلشتی‌هایی که زمینیان دچارش هستند، برای صلح، برای آرامش و برای گسترش عشق در جهان که بیش از پیش به آن نیازمندیم، دعا کنیم؛ باشد که سالمان و حالمان به شود.

نسخه مناسب چاپ